هممون در نقش یک بازیگریم. انگاری از روی نمایشنامه داریم زندگی مونو اجرا میکنیم. نمایشنامه ای که شاید نویسنده و کارگردان اون خدای بزرگ هست و ما فقط توی این دنیا نقشی رو به عهده میگیریم که اون خواسته. یه روز خنده، یه روز گریه، یه روز قبولی تو کنکور، یه روز هم شکست توی ازدواج یا کل زندگی. یا چرا اصلا راه دور بریم یه روز صلح و یه روز هم مثل این روز ها جنگ. جنگی که معلوم نیست اسرائیلی ها کی میخوان تمومش کنن. نمیدونم نقش سازمان ملل این وسط چیه؟ کشک یا دوغ؟ یه علامت سوال بزرگ هم برای من وجود داره و اونم اینکه چرا اسرائیل با این همه تجهیزات نظامی گسترده و پشتیبانی آمریکا تا به این حد ترسیده و کم آورده؟ آیا نیروی ایمان آنقدر بالاست که هر قدرتی رو بتونه از پا در بیاره ؟ نظراتتون رو از من دریغ نکنید.
چرا باید توی دنیای بزرگ و پهناور
یه دیکتاتور بیاد و هر چی میخواد از دست ما بگیره؟
واسه چی جوونه ی امید ما
توی دستای شکنجه گر و وحشی بمیره؟
تو چنگ باد اسیرن بچه های شهر قانا
هیشکی بالا سرشون نیست واسشون بخونه لالا
اگه میخوای تو بفهمی این عذابو
یا بفهمی دلیل شکنجه های بی جوابو
بهتره بری به کشور فلسطین
جایی که موج میزنن آدمای مزدور و بی دین
جایی که جای عدالت تو میبینی باز خیانت
این یه گناه بزرگه، اومدم واسه شکایت
هر جا بری تو دنیا میشنوی این حکایت
حکایت مفصلی از صحنه ی جنایت
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:53  توسط محمد
|