از هفته ی پیش که سوال مسابقه رو طرح کردم فقط با 2 پست کم حجم و نه چندان طولانی وبلاگم رو به روز کردم (البته چون مثل محققان ناسا گرفتار ضربه فنی کردن دروسی مثل فیزیک و هندسه گسسته بودم- البته با خوندن گسسته مغزم نشده بسته ) اما امروز میخوام به مناسبت گدشت 10 روز از ماه مهمونی خدا و سریال های انبوه سازی شده ی تلویزیونی و گرم تر شدن تنور اشتیاق برای لحظات سحر و افطار یه موضوع جدید با عنوان دوری ما از خودمون اضافه کنم. همونطوری که در ظاهر از اسمش پیداست باید در مورد دوری ما انسانها از اون ریشه ای که بودیم بنویسم. شاید متوجه منظورم نشده باشید، در حقیقت روی صحبتم با خودم و اون افرادی هست که گذشته ی خودشون رو در عرض مدت کوتاه و در بعضی از موارد زمانی چند ساعته از یاد میبرند و توی عالم دیگه، خودشون رو بسیار بالا تر از هم نسلان و رقیباشون مقایسه میکنند.
فکر کنید یه خواننده ی جوون و گمنام و تازه کار که از نزدیک تا همین پارسال رابطه ای دوستانه و بسیار صمیمی با من داشت بیاد و من و اشعارم رو خزعبل تصور کنه و بیاد شعر داره از دستای تو خون میچکه با صدای افشین سیاهپوش (در مورد این شعر توی یکی از اولین پست هام مطلب نوشتم.) رو با تغییر کلمات بیت اجرا کنه و احساس غرور هم بهش دست بده زیاد چیز قشنگی به نظر نمیاد.
جمعه شب داشتم با همون دوستم صحبت میکردم بهش گفتم خوب چه خبر از خوانندگی و موزیک پوزیک اونم گفت هیچی . راستی آهنگامو پاک کردی یا نه؟
یکی از بچه ها گفته میخواستی آهنگمو رو وبلاگت بذاری؟
بهش گفتم من آدمی نیستم که آهنگ تو رو لو بدم یعنی عقلم پاره سنگ برنداشته که بیام ماکته یه آهنگ رو بذارم رو وبلاگ.
یه چیزی رو هم بگم قراره من تا یکی 2 روز دیگه با علی بحرینی سردبیر مجله ی اتفاق نو در مورد 20 بیتی که برای بابک جهانبخش سرودم و کنار گذاشتم تلفنی صحبت کنم و در صورت توافق علی بحرینی که ترانه سرای اصلی آلبوم تازگیا با صدای بابک جهانبخش هست بتونم به آرزوی بزرگم در ترانه و موسیقی یعنی همکاری با خواننده ی خوش صدا و نابغه ی موسیقی این ماه های موسیقی پاپ که حتی فرا تر از شادمهر نشون داده و با 12 شعری که تا به حال اجرا کرده نشون دهنده ی جادوی تلفیقی از تکنیک احساس و قدرت صدا رو به هممون ارائه داده.
در پایان اینو بگم که سعی من اینه که در این 2 هفته ی باقی مونده هر روز یه موضوع متفاوت به خصوص آزمون 86 مینویسم.
از فریبا یزدانی نویسنده ی با سواد و خوش حس گروه روزنه و از میلاد عسگری عزیز که توی پست مسابقه ام ازش تعریف کردم باز هم تشکر میکنم. ضمن تشکر از لادن کریمی نویسنده ی روزنامه ی رسمی خراسان و عضو فعال گروه روزنه در ماه های اخیر ( به خاطر توصیه های به جا و مهمشون در اصول نوشتن متن) و امید وارم زیر چتر اینترنت به نوشتن و روحیه دادن به پایه ی خیال هممون موفق باشند.
ضمنا از تمام معلمین آموزشگاه بهار که در مدت این 1 ماه علاقه ی من رو به درس 10 برابر کردند به خصوص مهندس مازیار رامین راد دبیر خوش برخورد و مسلط درس هندسه ی گسسته و جبر خطی که شیوه ی خوب درس دادن رو عالی بلده و دکتر شاپوران دبیر کم یاب و بی نقص ادبیات که تبحری مثال زدنی در ارائه ی نکات دستوری دارند تا مرز بی نهایت تشکر میکنم.
به زودی در یک پست سبک تدریس همشون به خصوص دکتر کریمی دبیر جالب و صاحب سبک درس دین و زندگی که اصلا نشون از یک شخص ظاهر ساز نداره رو براتون توضیح میدم.
فقط 2 هفته تا عید فطر و اکران اولین اثر محسن چاوشی در سینمای ایران فرصت داریم پس دقایق مون رو برای لذت بردن از این ماه و سریال هایی مثل صاحبدلان(از نظر من بهترین سریال تاریخ تلویزیون ایران در ماه رمضون های تمامی سال ها)
و زیر زمین که تا مدت ها نام خوب، بد، زشت رو براش انتخاب کرده بودند و بدعت شیوه ی بازیگری فتحعلی اویسی و در این قسمت ها مهران رجبی حرفه ای خودمون رو سرگرم کنیم.